00

به نام خداوند جان و خرد
مجله آموزش پرستاري
فصلنامه علمي – پژوهشي انجمن علم ي پرستار ي ايران دوره اول – شماره 1 – پاييز 1391

صاحب امتياز: انجمن علم ي پرستار ي ايران
مدير مسؤول و سردبير: دكتر فاطمه الحاني
شماره پروانه انتشار وزارت ارشاد اسلامي: 4823/94 مورخ 20/2/91

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):
دكتر فاطمه الحاني، دانشيار دانشگاه تربيت مدرس
دكتر منير انوشه، دانشيار دانشگاه تربيت مدرس
دكتر زهره پارسا يكتا، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حميد پيروي، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي چراغي، استاديار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر سيده فاطمه حقدوست اسكويي: دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدرضا حيدري، استاديار دانشگاه شاهد
دكتر ناهيد دهقاننيري، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر ناهيد رژه، استاديار دانشگاه شاهد
دكتر سادات سيدباقر مداح، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر نعيمه سيدفاطمي، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر آذر طل، دكتراي آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر عباس عبادي، استاديار دانشگاه علوم پزشكي بقيهاﷲ
دكتر عباس عباس زاده، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دكتر شهرزاد غياثونديان، استاديار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مسعود فلاحي خشكناب، دانشيار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر انوشيروان كاظم نژاد، استاد دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عيسي محمدي، دانشيار دانشگاه تربيت مدرس
دكتر ندا مهرداد، استاديار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حسن ناوي پور، استاديار دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عليرضا نيكبخت نصرآبادي، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجتبي ويس مرادي، دكتراي آموزش پرستاري دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجيده هروي، استاديار دانشگاه علوم پزشكي بقيه اﷲ
دكتر فريده يغمايي، دانشيار دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي

ويراستار انگليسي: دكتر مجتبي ويس مرادي
ويراستار فارسي: دكتر فاطمه الحاني
حروفچيني و صفحه آرايي: فرشته حيدري
طراح جلد: اصغر سوراني
ناشر: انجمن علم ي پرستار ي ايران
مشاوران علمي اين شماره (به ترتيب حروف الفبا):
دكتر فرشته آئين دكتر فروزان آتش زاده حسين ابراهيمي دكتر محمد ارشدي دكتر اكرم پرنده فاطمه جعفرآقايي دكتر محمدرضا حيدري شراره خسروي دكتر ابوالفضل رحيمي دكتر ناهيد رژه دكتر مريم رسولي محمدعل ي سليماني دكتر رضا ضيغمي دكتر آذر طل دكتر عباس عبادي دكتر سامره عبدلي پوران فراهاني دكتر فرشته مجلسي بتول نحرير دكتر مجتب ي ويس مرادي دكتر مجيده هروي دكتر فري ده يغمايي
نشاني: تهران – ميدان توحيد – دانشكده پرستاري و ماما يي تهران
كدپستي: 1419733171، صندوق پستي: 398/14195، تلفن و نمابر: 66592535
e-mail: info@jne.ir , Website: http://jne.ir

آموزش پرستاري دوره 1 شماره 1 پاييز 1391، 47-38
بررسي تأثير الگوي توانمندسازي بر ديسترس ديابت و كنترل ديابت در بيماران مبتلا به ديابت نوع 2

داود شجاعي زاده، غلامرضا شريفي راد، آذر طل، محمدرضا مهاجري تهراني، فاطمه الحاني

چكيده

مقدمه: امروزه توانمندسازي بيمار به عنوان يك برنامه مؤثر در راستاي تغيير رفتار در كنترل ديابت به شمار مي آيد. اين مطالعه به منظور بررسي ارزشيابي الگوي توانمندسازي بر بهبود ديسترس ديابت و كنترل ديابت در بيماران ديابتي نوع 2 شهر اصفهان طراحي و اجرا شد.
روش: اين مطالعه از نوع كارآزمايي باليني شاهددار بود كه 140 بيمار در دو گروه مداخله و مقايسه پس از انجام پيش آزمون با انجام تخصيص تصادفي به روش بلوك هاي چهارتايي تصادفي شده وارد شدند. در مرحله پيش آزمون، كليه اطلاعات دموگرافيك و مرتبط با سلامت و بيماري از بيماران اخذ گرديد. سپس افراد گروه مداخله، در پنج گروه چهارده نفري تقسيم شده و در الگوي توانمندسازي با استفاده از استراتژي حل مسأله گروهي و حمايت همسالان كه براساس سازه هاي مدل طراحي شده بود شركت نمودند. افراد گروه مقايسه آموزش رايج مركز را طبق روال قبل ادامه دادند و به صورت جداگانه بدون تماس با گروه مداخله به تكميل پرسشنامه ها اقدام نمودند. اهداف توانمندسازي در اين مطالعه با مفهوم ديسترس ديابت و كنترل ديابت با شاخص HbA1C مورد بررسي قرار گرفت. در پيگيري بلافاصله و سه ماه بعد ابزار ديسترس ديابت بررسي گرديد. براي تجزيه و تحليل داده از نرم افزار آماري SPSS v.11.5 و آزمون هاي آماري توصيفي و استنباطي استفاده شد.
يافته ها: دو گروه از نظر متغيرهاي دموگرافيك با يكديگر تفاوت معناداري نداشتند (05/0>p). تحليل متغير ديسترس ديابت با استفاده از آزمون تكرار مشاهدات نشان داد كه روند تغييرات نمرات ميانگين در سه مرحله آزمون در گروه مداخله (001/0<p و 30/90=f) و در گروه مقايسه از لحاظ آماري معنادار بود (008/0=p و 08/6=f). همچنين آزمون تي نشان داد كه در ديسترس ديابت هر دو مرحله بلافاصله پس از آموزش (001/0<p و 00/5-=t) و سه ماه بعد (001/0<p و 78/7-=t)، بين ميانگين هاي گروه مداخله و گروه مقايسه اختلاف معناداري وجود داشت و اثربخشي برنامه توانمندسازي تأييد گرديد. همچنين ضريب همبستگي پيرسون نشان داد كه متغير ديسترس ديابت پس آزمون دوم و HbA1C بين اين دو متغير ارتباط مستقيم و معناداري وجود دارد. به اين معنا كه با كاهش ديسترس ديابت، ميزان HbA1C هم كاهش مي يافت (001/0<p و 59/0=r).
نتيجه گيري: نتايج مطالعه حاكي از اين است كه آموزش مبتني بر الگوي توانمندسازي در گروه مداخله با استراتژي هاي حل مسأله گروهي و گروه همسالان داراي اثربخشي در مقايسه با آموزش هاي رايج ديابت در متغير ديسترس ديابت و كنترل ديابت مي باشد.

كليد واژه ها: برنامه آموزشي، الگوي توانمندسازي، ديسترس ديابت، ديابت نوع 2، HbA1C

تاريخ دريافت: 1/3/1391 تاريخ پذيرش: 22/7/1391

مقدمه

تحقيقات متعددي در مورد توصيف بيماري ديابت و پيامدهاي آن، ثابت كرده اند كه موضوعاتي كه بيماران ديابتي در زندگي روزمره خود با آن مواجه مي شوند، بسيار اهميت داشته و لازم است به آن توجه شود. علم پزشكي تمايل دارد در مورد بيماري تنها ب ه صورت زيستي قضاوت كند و همواره از جنبه هاي رواني و فرهنگي بيماري غفلت مي ورزد؛ اما بيماري از ديدگاه بيماران تركيبي از عوامل فوق است (1).
ضروري است در برخورد با بيماران ديابتي تجارب آن ها در زندگي روزمره شان مورد توجه قرار گيرد. همان طور كه در متون مربوط به ديابت اين حيطه در حال گسترش است، عواطف نقش بسيار مهمي در بيماري ديابت ايفا مي كنند. نقش مديريت اين عواطف و سازگاري مناسب در بيماري ديابت، در متون بسياري مورد توجه قرار گرفته است و توجه محققان را به خود جلب كرده است. زماني كه يك فرد سالم ديابتي مي شود، طيف وسيعي از عكس العمل هاي عاطفي در او ايجاد مي شود. اين عكس العملهاي عاطفي موجب فرآيند تطابق مي شود، حتي افراد ديابتي كه خود را با اين بيماري سازگار نموده اند، تجاربي از تغيير حالت فيزيكي و رواني اجتماعي داشته كه اين امر تعادل و توانايي سازگاري با ديابت را خدشه دار مي كند (2). تأثير متقابل ديابت و عواطف بسيار پيچيده است. عواطف نه تنها باعث كنترل متابوليك نامطلوب ديابت مي شود بلكه عوارض متعاقب ديابت خود باعث عواطف منفي ميگردد، اما اين عواطف در پنهان موجب ناتواني فرد در كنترل متابوليك و نهايتاً نقص در مديريت بيماري ديابت مي گردد. طيف اين عواطف منفي و سازگاري ديابت با مشكلات بسيار گسترده است. ديسترس ديابت نگراني ها و اضطرابي است كه مرتبط با بيماري ديابت است و از ميزان خفيف تا شديد وجو د دارد. علاوه بر تأثيرات جسمي بيماري ديابت، افراد مبتلا به ديابت از ديسترس رواني نيز رنج مي برند. عواملي مانند تشخيص، علايم و برنامه هاي درماني و مراقبتي سختگيرانه ميتواند منبعي براي ايجاد ديسترس ديابت محسوب شوند (3).
ديسترس عاطفي مرتبط با بيماري مي تواند از مشكلاتغم انگيز تا نيازهاي مداوم خودمراقبتي ناشي از ديابت مانندكنترل مداوم قندخون، مصرف دارو، تزريق انسولين، كنترلمصرف غذا و فعاليت فيزيكي منظم وجود داشته باشد (4).مطالعات انجام شده، هيپوگليسمي را منبع اضطراب افرادديابتي مي دانستند (5). نتايج مطالعه اي كيفي بر ديسترسبيماران ديابتي نشان داد كه سه موضوع با ديسترس ارتباطدارد كه شامل 1) فشار رفتار (بيانگر فشاري است كهزندگي با ديابت بر بيماران تحميل مي كند) 2) فشار عاطفي (مشكلات عاطفي كه بيماري ديابت و عوارض آن در بيمار ايجاد مي شود) و 3) ترس از عوارض ناشي از ديابت مي باشد (6). عواملي مانند رژيم غذايي، نيازهاي خودمراقبتي و عوارض بيماري ديابت مي توانند ديسترس ديابت را ايجاد نمايند. محققين نشان دادند كه ديسترس مي تواند به طور چشمگيري بر پيامد سلامتي مرتبط با ديابت تأثيرگذار باشد (7). در زنان ديابتي هر چه ديسترس ناشي از ديابت بيشتر باشد، كيفيت زندگي نامطلوب تر شده و بهداشت رواني آن ها دچار اختلال مي گردد. در مورد ديسترس ديابت، نتايج مطالعه اي در 13 كشور نشان داد كه مشكلات رواني مانند ديسترس مرتبط با ديابت در بيماران ديابتي بسيار شايع و به صورت چشمگيري بر عملكرد خودمراقبتي ديابت تأثيرگذار است (8). ضروري است افراد متخصص حوزه سلامت در راستاي كشف اين حالات و تأثير ديسترس ديابت بر پيامد سلامتي در افراد ديابتي گام هاي مؤثري بردارند.
كنترل قندخون، اساسي ترين معيار مراقبت در ديابت است. هدف عمده درمان در ديابت، كاهش، نگهداري و حفظ قندخون در محدوده نرمال و يا نزديك به آن است (9). HbA1C مهم ترين معيار كنترل قندخون در دراز مدت است. اندازهگيري HbA1C به عنوان استاندارد طلايي مراقبت ديابت در نظر گرفته شده است (9و10) و درمان ديابت براساس اندازه آن تعيين مي گردد (11). با انجام تست HbA1C ، مراقبين نظام سلامت مي توانند متوسط قند بيماران خود را در 3-2 ماه گذشته اندازه گيري نموده و ميزان سودمندي درمان را ارزيابي نمايند (12).
توانمندسازي گسترش اعتماد به نفس و تحليل انتقادي جهان و جلب مشاركت اعضاي جامعه و سازماندهي آنها براي ايجاد تغييرات محيطي تعريف مي شود.
توانمندسازي مردم را در گروه هاي پرتلاش جاي داده و بهآن ها نشان مي دهد كه چگونه مشكلاتشان را تعيين كنند و آنها را قادر مي سازد كه ريشه هاي اجتماعي تاريخي مسأله رابررسي كرده و جامعه با بهداشت بالاتر را تصور كنند. بنابراينآن ها را توانمند مي سازد تا استراتژي هاي حل مسايل شان راگسترش دهند و در چنين جامعه اي شخص اعتقاد پيدا مي كندكه قادر است در سلامت خود تغيير ايجاد كند. بنابراينتوانمندسازي تغيير اشخاص، گروه ها و ساختارها را هدف قرارمي دهد. براي توانمند ساختن اشخاص، انگيزه و مهارت هاييرا كه آن ها را در تغيير رفتار قادر مي سازد، گسترش مي دهند. طبق اين تعريف توانمندسازي شامل پيشگيري، مسايل مربوط به جامعه، تكامل خود، بهبود كيفيت زندگي و عدالت اجتماعي مي باشد. Ego نيز در ارتباط با اين واژه بسيار مطالعه كرده و نهايتاً چنين مي نويسد: توانمندسازي شامل موارد خوداتكايي، مسؤوليت شخصي و مراقبت از خود مي باشد، اما آنچه بيشتر از همه گزارش شده در ارتباط با رفتارهاي بهداشتي است (13).
پيوند قوي و محكمي در مفهوم توانمندسازي و توسعه در جوامع وجود دارد. واژه نامه ارتقاي سلامتي سازمان جهاني بهداشت بين توانمندسازي فردي و اجتماعي تفاوت قايل مي شود. توانمندسازي فردي به توانايي فرد براي اتخاذ تصميم و كنترل زندگي شخصي خود اشاره دارد حال آن كه توانمندسازي اجتماعي افراد را براي به حداكثررساني تأثير و كنترل تعيين كننده هاي سلامت و كيفيت زندگي در جامعه درگير مي كند (14). نتايج حاصل از توانمندسازي شامل اعتماد به نفس مثبت، توانايي داشتن و رسيدن به هدف، داشتن احساس كنترل روي زندگي و فرآيندهاي تغيير و احساس اميدواري به آينده است (15).
افراد زماني توانمند مي شوند كه اطلاعات لازم در مورد بيماري خود را به منظور اتخاذ تصميم آگاهانه كسب نمايند، كنترل مناسبي برخود، شرايط مناسبي براي اجراي تصميم و تجارب لازم براي ارزشيابي سودمندي اين تصميمات را داشته باشند (17). با توجه به ماهيت بيماي ديابت و لزوم خودمراقبتي در بيماران، الگوي توانمندسازي مي تواند چارچوب مناسبي براي مداخلات آموزشي در زمينه فوق باشد (16). اين مطالعه با هدف بررسي تأثير برنامه توانمندسازي بر ديسترس ديابت و كنترل آن طراحي و اجرا شد.

روش مطالعه

نوع مطالعه حاضر از نوع كارآزمايي باليني شاهدداربود كه 140 بيمار تحت پوشش مركز ديابت مورد نظر بعداز ثبت نام جهت شركت در مطالعه در دو گروه مداخله ومقايسه پس از انجام پيش آزمون با انجام تخصيصتصادفي در مطالعه وارد شدند. اين مطالعه در مركز ديابتام البنين شهر اصفهان در سال 1390-1389 انجام شد.تعداد نمونه مطالعه براساس مطالعات نظام مند گذشته كهحجم اثر متوسط داشتند تعيين گرديد (17). متوسط حجماثر 42/0 را براي اكثريت برنامه ها و نتايج مختلف آن گزارش شده بود. لذا براي تعيين حجم نمونه از جداول استيونز استفاده گرديد (18). در اين برآورد، حجم اثر متوسط 40/0 احتساب گرديد (05/0=u=1 ،β=0/01 ،α).
در نتيجه حجم هر گروه برابر با 34 نفر و با احتساب 30% ريزش به دلايل مختلف احتمال خروج از مطالعه در گروه مداخله (10%)، احتمال دريافت مداخله در گروه مقايسه (5%)، احتمال خروج از مطالعه در پيگيري (5%)، به دليل نبود مرحله پيش آزمون (10%) برابر با 70 نفر برآورد گرديد.
ابزار مربوط به ديسترس رواني بيماران ديابتي شامل 17 گويه است كه توسط مقياس شش گزينه اي ليكرت اندازه گيري مي شود. اين ابزار توسط Polonsky و همكاران در دانشگاه كاليفرنيا به منظور اندازه گيري ديسترس كلي بيماران ديابتي تهيه گرديده است. ميزان آلفاي كرونباخ ابزار اصلي 87/0=α مي باشد. از طرفي 17 گويه اين مقياس در چهار بعد تقسيم شده است كه شامل وضعيت عاطفي و احساسي، ديسترس مرتبط با پزشك، ديسترس مرتبط با رژيم غذايي و ديسترس بين فردي مرتبط با ديابت مي باشد. نحوه امتيازدهي اين پرسشنامه به اين شكل است كه از اصلاً (1) تا هميشه (6) نمره دهي مي شود. كل امتياز اين ابزار از 102-17 است. اما Polonsky و همكاران اين شيوه را پيشنهاد مي كنند كه هم در قسمت ديسترس كلي و يا هر كدام از ابعاد زير گروه آن اگر امتياز كلي فرد بخش بر تعداد گويه هاي كلي يا آن حيطه خاص برابر يا بيشتر از ميزان متوسط كه عدد 3 مي باشد فراتر رود، ديسترس متوسط وجود دارد و نياز به توجه باليني و پيگيري روال درمان رواني بيمار ضروري است (19).
براي تعيين پايايي ابزار، پرسشنامه در اختيار 30 نفر از بيماران ديابتي مراجعه كننده به مركز كه بعداً از مطالعهاصلي خارج شدند قرار گرفت، با استفاده از روش همسانيدروني، آلفا براي قسمت هاي مختلف پرسشنامه اندازه گيريشد مقادير محاسبه شده آلفا براي ابزار مطالعه 75/0محاسبه شد. به منظور تعيين روايي ابزار در اختيار ده تن ازاساتيد متخصص قرار گرفت و نظرات آنان اعمال گرديد.
روش جمع آوري اطلاعات به اين شكل بود كه بامراجعه به مركز ديابت، ليست بيماران واجد شرايط ورود بهمطالعه انتخاب و سپس به صورت روش بلوك هاي
چهارتايي تصادفي شده از ميان آنان حجم نمونه موردنظر انتخاب و به دو گروه مداخله و مقايسه تقسيم گرديد.
در مرحله پيش آزمون، كليه اطلاعات دموگرافيك و مرتبط با سلامت و بيماري از آنان اخذ گرديد. ابزارهاي ديسترس ديابت نيز در هر سه مرحله تكميل گرديد. سپس افراد گروه مداخله، در پنج گروه چهارده نفري تقسيم شده و در برنامه توانمندسازي با استفاده از استراتژي حل مسأله گروهي و حمايت همسالان كه براساس سازه هاي مدل طراحي شده بود شركت نمودند. افراد گروه مقايسه آموزش رايج مركز را طبق برنامه مركز ادامه دادند و به صورت جداگانه بدون تماس با گروه مداخله به تكميل پرسشنامه اقدام نمودند. در پيگيري بلافاصله و سه ماه بعد ابزار ديسترس ديابت بررسي گرديد. معيارهاي ورود به مطالعه، تأييد بيماري ديابت نوع 2 (ثبت دو بار قند ناشتاي بالاي 126 ميلي گرم در دسي ليتر) توسط پزشك متخصص غدد با گذشت بيش از يك سال از تشخيص قطعي بيماري و رضايت كتبي جهت شركت در مطالعه و سواد كافي براي تكميل پرسشنامه ها بود. معيارهاي خروج از مطالعه شامل عدم رضايت بيماران براي شركت در مطالعه، نداشتن شرايط جسمي مناسب براي پاسخگويي به سوالات، ديابت بارداري و وجود مشكلات شناختي و بيماري رواني بود.
برنامه توانمندسازي بيماران ديابتي براساس سازه هاي مدل كه حاصل مطالعه كيفي الحاني به منظور طراحي الگوي توانمندسازي در افراد مبتلا به كم خوني فقر آهن بود (20). اين الگو براي بيماري هاي مزمن طراحي شده است و با توجه به ماهيت مزمن بيماري ديابت، اين الگو براي اولين بار در اين مطالعه بر بيماران ديابت نوع 2 به كار گرفته شده است. مراحل انجام اين برنامه به شرح زير مي باشد:
در اين مرحله از استراتژي هاي توانمندسازي نظير حمايت همسالان به منظور ارتقاي رفتار مرتبط با بيماري در بيماران ديابتي استفاده گرديد. آموزش در گروههمسالان در گروه هاي 14 نفري انجام گرديد به طوريكه افراد همسال در گروه هاي توانمندسازي شركت دادهشدند. به همين دليل و با توجه به تعداد نمونه در گروهمداخله (70 نفر) و لزوم گروه بندي آنان، بيماران به صورتپنج گروه 14 نفري تقسيم شدند. مدت زمان هر يك ازجلسات حدود 90-60 دقيقه بود كه جهت هر يك اززيرگروه ها بر حسب نياز 7-5 جلسه توانمندسازي بهصورت هفتگي و منظم برگزار گرديد.
سازه تهديد درك شده: براساس تئوري هاي شناختي Azubel (يادگيري معنادار كلامي) و اعتقاد سلامتي، به شيوه آموزش تركيبي و استفاده از نمونه هاي عيني (بيماران داراي عوارض ديابت) تلاش شد تهديد درك شده در بيماران ارتقا يابد (21و22). بدين ترتيب كه با مطرح ساختن حساس بودن شرايط افراد نسبت به عوارض بيماري، براي ارتقاي حساسيت درك شده و با معرفي ماهيت بالقوه خطرآفرين بيماري ديابت براي ارتقاي شدت درك شده سعي شد.
سازه خودكارآمدي: براساس تئوري هاي رفتارگرايي، يادگيري شناختي Bandura (23) و اعتقاد سلامتي در اين گام، سعي شد مهارت ها (نظير تزريق انسولين و شمارش كربوهيدرات) با روش هاي نمايش عملي، بحث گروهي و حل مسأله گروهي خودكارآمدي در بيماران ديابتي ارتقا يابد. از آنجا كه به كارگيري تكنيك حل مسأله گروهي، باعث افزايش عزت نفس مي گردد و همچنين از آنجايي كه عزت نفس با خودكارآمدي ارتباط دوطرفه داشته و اين مسأله نيز خود بر ارتقاي مهارت ها و سطح خودكارآمدي تأثير مضاعف دارد (24). پژوهشگر در اين مطالعه شواهد آن را در بيماران از طريق مسؤوليت پذيري در ارتقاي مهارت هاي مرتبط با بيماري ديابت و بهبود سطح سلامت بيماران با نشان دادن تمايل براي شركت در جلسات، يادگيري تكنيك هاي مربوطه و شركت فعالانه در بحث هاي گروهي مشاهده نمود.
سازه مشاركت آموزشي: طبق تئوري مشاركت در اين گام تلاش بر اين بود كه با واگذاري مسؤوليت به افراد، در حيطه هاي تحكيم آموخته ها، كنترل ديسترس و سازگاري با بيماري ترغيب شوند. بدين ترتيب كه پژوهشگر از بيماران خواست، آموخته هاي خود را حداقل به يك فرد ديابتي آموزش دهند. همچنين بيمارانمي توانستند در صورت تمايل به يك نفر از اعضاي خانوادهخود مطالب و مهارت هاي آموخته شده را ارايه دهند.خلاصه مطالب هر جلسه به صورت كارت هاي يادآوررنگي آموزشي كه به بيماران ارايه مي گرديد در هنگاماجراي برنامه مشاركت آموزشي آن ها را به همراه داشتند.هرگونه پرسش در مورد آموخته ها را، در ابتداي جلسهبعدي مطرح و پاسخ لازم را دريافت مي نمودند. علاوه برفعاليت هاي فوق، به منظور تحكيم سازه مشاركت آموزشيالگوي توانمندسازي، بيماران ديابتي كه بيش از بقيه قادر به كنترل بيماري خود بوده و مطالب مورد بحث در كلاس را بهتر فرا گرفته بودند، شناسايي نموده و از آن ها به عنوان مدل در ساير گروه هاي مداخله استفاده گرديد. تمركز بيشتر بر بحث گروهي، نمايش عملي و حل مسأله گروهي بود. مشاركت بيماران در تمام طول برنامه توانمندسازي با جديت آن ها وجود داشت. بيماران در مباحث شركت و تجارب خود را مرتبط با موضوع هر جلسه بيان مي نمودند. بيماران به پرسش در مورد موضوعات مرتبط با ديابت تشويق مي شدند.
سازه ارزشيابي: ارزشيابي شامل ارزشيابي فرآيند و نهايي (پس آزمون) بود. طي جلسات توانمندسازي، دانش، ديسترس بيماران ارزشيابي شد. در حيطه دانش، در هر جلسه 2 سؤال به طور شفاهي مربوط به آموخته هاي جلسه قبل مطرح مي گرديد. بدين منظور از آنان خواسته مي شد پشت هر كدام از كارت هاي يادآور رنگي آموزشي، از »فرد توانمندشونده« بخواهند، بازخورد خود را از آن جلسه ثبت نموده و به رويت پژوهشگر برساند. دريافت اين كارت ها به منزله عزت نفس ناشي از مسؤوليت پذيري براي ارتقاي سلامت خودشان بود.
به منظور تعيين اثربخشي برنامه توانمندسازي لازم بود به مدت 3 ماه بيماران رها گردند تا شاخص باليني آن ها قابل ارزيابي باشد. در اين ميان به بيماران اين اطمينان داده شد كه در انتخاب اهداف آگاهانه خود در راستاي ابعاد مختلف رفتارهاي مرتبط با بيماري ديابت هرگونه سؤال و راهنمايي لازم به آنان ارايه خواهد شد. اين امر موجب ارتباط دو سويه و محكم با پژوهشگر گرديد؛ اما پژوهشگر با توجه به تعريف توانمندسازي در كنار بيماران و همراه آنان بود و از ارايه راهكار نهايي به بيماران شديداً پرهيز مي نمود و تنها نقش تسهيل گر را ايفا مي نمود.
به لحاظ حفظ كرامت انساني اهداف مطالعه ب ه طور شفاف با افراد شركت كننده مطرح شد و به آنان اطمينانداده شد كه اطلاعات حاصله صرفاً جهت انجام مطالعهتحقيقاتي است و كليه اطلاعات حاصله نزد محققينمحرمانه باقيمانده و از اطلاعات به نحو احسن استفادهخواهد شد. از كليه شركت كنندگان رضايت نامه برايشركت در مطالعه و ادامه آن اخذ گرديد. در تمام مراحلتحقيق كرامت انساني مورد توجه پژوهشگر و پرسشگرانقرار داشت. تمام مراحل اجرايي اين تحقيق توسط كميتهپژوهش دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشكي اصفهان بررسي شده است. از طرفي استمرار شركت در كلاس به طور داوطلبانه از سوي نمونه هاي پژوهش حاكي از رضايت آن ها از شركت و ادامه پژوهش بود.
در اين مطالعه پس از جمع آوري داده ها، در مراحل گوناگون سنجش، داده ها كدگذاري شده و سپس با استفاده از نرم افزار SPSS v.11.5 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. جهت تحليل داده ها از شاخص هاي مركزي و پراكندگي و آزمون هاي آماري استفاده گرديد. در راستاي انجام آزمون ها ابتدا با استفاده از آزمون هاي آماري كولموگروف–اسميرنف وضعيت داده ها از نظر نرمال بودن توزيع مورد بررسي قرار گرفت (05/0>p). سپس جهت تجزيه و تحليل اطلاعات از آزمون هاي آناليز واريانس با تكرار مشاهدات، t مستقل و كوواريانس استفاده شد. سطح معناداري در اين مطالعه 05/0 بود.

يافتهها

در اين مطالعه در مجموع 140 بيمار ديابتي نوع 2
شركت كردند، آزمون Kolmogorov-Smirnov Z نشان داد سطح نمرات بعد از مداخله در دو گروه مداخله و مقايسه بالاي 05/0 بوده است. از طرف ديگر، كليه اطلاعات دموگرافيك در دو گروه مداخله و مقايسه پس از تخصيص تصادفي با آزمون مجذور كاي و تي مستقل سنجش شد و تفاوت آماري معناداري بين دو گروه وجود نداشت (05/0>p). ميانگين ديسترس ديابت در گروه مداخله و مقايسه قبل از مداخله به ترتيب عبارت از 85/0±82/2 و 78/0±11/3 بود.
جدول شماره 1 اطلاعات اين متغير را در پيش آزمون و پس آزمون ها در دو گروه نشان مي دهد.
جدول شماره 1 در بخش تحليل متغير ديسترس ديابت، الگوي تحليل آزمون تكرار مشاهدات نشان دادكه روند تغييرات نمرات ميانگين در سه مرحله آزمون درگروه مداخله و در گروه مقايسه از لحاظ آماري معناداراست. همچنين آزمون تي نشان داد كه در ديسترسديابت هر دو مرحله بلافاصله پس از آموزش و سه ماهبعد، بين ميانگين هاي گروه مداخله و گروه مقايسهاختلاف معناداري وجود دارد و اثربخشي برنامهتوانمندسازي تأييد گرديد. هرچند تفاوت ديسترس ديابتبين دو گروه معنادار بود، براي افزايش دقت مطالعه،آزمون Covariate انجام شد. به منظور بررسي اثر احتمال پيش آزمون بر نتايج پس آزمون اول و دوم، متغير پيش آزمون به عنوان متغير Covariate در نظر گرفته شد. ابتدا اثر متغير پيش آزمون براي پس آزمون اول به عنوان Covariate بررسي شد. در مرحله بعد، اثر پس آزمون اول به عنوان Covariate براي پس آزمون دوم بررسي شد. هرچند روند متغير ديسترس
جدول 1- ميانگين و انحراف معيار متغير ديسترس ديابت در دو گروه مداخله و مقايسه افراد مورد مطالعه
RM-ANOVA پس آزمون دوم پس آزمون اول پيش آزمون گروه ها متغير
PЛ2 p-value F ميانگين وانحراف معيار ميانگين وانحراف معيار ميانگين وانحراف معيار 0/59 p< 0/001 90/3 2/22±0/46 2/47±0/63 2/82±0/85 گروه مداخله ديسترس
– p=0/008 6/08 3/03±0/74 3/06±0/75 3/11±0/78 گروه مقايسه ديابت – – – t= -7/78 p<0/001 t= -5/00 p<0/001 NS t-test
(p-value) NS: Not Significant

جدول 2- بررسي تغييرات ميزان HbA1C در مرحله قبل از مداخله و پس آزمون دوم به تفكيك دو گروه در افراد مورد مطالعه
نتيجه آزمون تي مستقل گروه مقايسه گروه مداخله HbA1C متغير
7/91±0/83 7/71±0/62 قبل از مداخله
t= -5/11 ، p<0/001 7/92±0/82 7/51±0/50 پس آزمون دوم
t= -1/41 ، p=0/16 t= -3/54 ، p=0/001 Paired t-test نتيجه آزمون

ديابت در سه مرحله آزمون در دو گروه مداخله و مقايسهمعنادار بود، اما آزمون Covariate تغييرات بين دوگروه را كه ناشي از اثر مداخله توانمندسازي بود، تأييدنمود.
جدول شماره 2 نشان مي دهد كه در دو مرحله قبلاز مداخله و پس آزمون دوم، اختلاف آماري معناداري در دو گروه مداخله و مقايسه وجود دارد. نتايج آزمون همبستگي پيرسون در مورد متغير ديسترس ديابت پس آزمون دوم و HbA1C نشان داد كه بين اين دو متغير ارتباط مستقيم و معناداري وجود دارد. به اين معنا كه با كاهش ديسترس ديابت، ميزان HbA1C هم كاهش مي يابد (001/0<p و 59/0=r).

بحث

يافته هاي مطالعه نشان داد كه ميانگين نمره ديسترس ديابت در هر سه مرحله بررسي در هر دو گروه سير كاهشي داشت. در گروه مداخله كه اين روند كاهشي مورد انتظار بود اما آزمون هاي آماري اثربخشي بيشتر يا به عبارت ديگر كاهش معنادارتر آماري را در گروه مداخله نشان داد. به نظر مي رسد اين كاهش نمره در گروه مقايسه، ناشي از حساس سازي بيماران به مقوله بحث روان در بيماري ديابت حتي با تكميل پرسشنامه در اين حوزه باشد، از طرف ديگر وجود روان شناس و كلاس هاي آموزشي مرتبط با ديابت به عنوان بخشي از آموزش رايج مركز ديابت مورد نظر كه بيماران گروه كنترل نيز از آن بهره مي بردند، مي تواند دليل ديگر اين كاهش باشد. در مجموع، آزمون هاي آماري انجام شده نشان داد كه ميانگين نمره ديسترس ديابت در دو گروه مداخله و مقايسه ارتباط معنادار آماري دارند. به اين ترتيب، فرضيه توانمندسازي بيماران در دو گروه مداخله و مقايسه به اثبات رسيد.
نتايج مطالعه سيستماتيك Norris و همكاران در زمينه تأثير برنامه مداخله آموزشي در ديابت، نشان داد كه مداخله آموزشي در مراقبت از بيماري ديابت نوع 2 باعث بهبود پيامدهاي رواني-اجتماعي از جمله باورهاي سلامتي، نگرش و مهارت هاي سازگاري مي شود (25). مطالعه Mosnier-Pudar و همكاران نيز نشان داد كه آموزش برنامه ديابت باعث مي شود كه بيماران با كسب آگاهي بيشتر در مورد شدت بيماري خود به توصيه هاي ارايه شده براي كنترل و مديريت بيماري بيشتر توجه نموده و بهصورت فعال تري در مديريت بيماري خود درگير مي شدند.به نظر مي رسد ديابت، اطلاعات مهمي در زمينه مراقبت ازخود در زمان تشخيص بيماري در ديدگاه بيماران ايجادمي كند. اين مطالعه نشان داد درك بهتر بيماران از بيماري وشدت آن در ارتقاي رفتارهاي خودمديريتي بيماري ديابت مؤثر باشد (26). مطالعه Peyrot و همكاران در مورد تأثير برنامه آموزش ديابت و بهبود وضعيت ديسترس ديابت در اين بيماران نشان داد كه گروه مورد آموزش ديسترس ديابت كمتري را تجربه نمودند كه تمامي اين يافته ها با يافته هاي مطالعه حاضر هم خواني دارد (8). اين مطالعات مي تواند به اين نحو با مطالعه حاضر در بعد ديسترس ديابت قابل توجيه باشد كه آگاهي بيشتر از شرايط بيماري مزمني مانند ديابت، موجب كاهش ديسترس بيماران مبتلا به ديابت مي گردد. در اين بين، مفهوم توانمندسازي در آموزش ديابت بيشتر تجلي مي يابد چرا كه توانمندسازي بيماران با تأكيد بر جنبه هاي شناختي، كارآمدي يا مهارتي، و رواني موجب برقراري ارتباط تعاملي بين آموزشگران ديابت و بيماران مبتلا مي گردد (15).
نتايج مطالعات فوق با نتايج مطالعه حاضر هم خواني دارد.
در راستاي نتايج به دست آمده از مطالعه حاضر، مطالعه Grey و همكاران نشان داد كه افراد گروه مداخله آموزشي مهارت هاي سازگاري در مقايسه با گروه شاهد، كنترل متابوليك بهتر و ديسترس رواني كمتري را تجربه مي نمودند. بررسي شش ماهه مطالعه نشان داد كه افراد گروه مداخله، نگراني كمتري در مورد ديابت (ديسترس ديابت) و كيفيت زندگي بهتري را گزارش نمودند كه اين يافته با نتايج مطالعه حاضر هم خواني دارد. اين مطالعه توصيه مي كند كه در برنامه آموزشي رايج بيماران ديابتي گنجاندن مهارت هاي سازگاري در بهبود پيامدهاي ديابت ضروري به شمار مي رود (27). نتايج اين مطالعه با مطالعه حاضر هم خواني دارد. مطالعه Siebolds و همكاران كه به منظور بررسي تأثير مقولات رواني بر كنترل ديابت با تمركز بر فرآيند درك از خود، اقدام در پذيرش موضوعات رواني و اعتقاد به خودكارآمدي با تأكيد بر خودپايشي قندخون انجام شد. اين مطالعه نشان داد كه تمركز بر موارد ياد شده در گروه كنترل با تأكيد بر خودپايشي قندخون ميسر است به طوري كه خودپايشي مي تواند ابزاري براي خودكنترلي بهتر محسوب شده و از اين حيث به كنترل ديابت كمك نمايد (28). همچنين مطالعه Karlsena و همكاران نشان داد كه برنامه آموزش مبتني بر روش حلمسأله گروهي بر كنترل ديسترس ديابت و كنترل ديابتمؤثر بوده و توانايي سازگاري و كنار آمدن با بيماري واحساس رفاه در اين بيماران را ارتقا مي بخشد (29) كه اين يافته با نتايج مطالعه حاضر هم خواني دارد.
Shiu و همكاران در مطالعه اي توصيفي-تحليلي با هدف بررسي ارتباط توانمندسازي بيماران ديابتي و تأثير آن بر كنترل وضعيت متابوليكي انجام دادند. محققان در پي اثبات اين موضوع بودند كه آيا توانمندسازي بيماران ديابتي به عنوان يك عامل پيشگويي كننده در بهبود وضعيت متابوليكي مطرح است. نتايج مطالعه ارتباط خطي بين توانمندسازي بيماران ديابتي و بهبود وضعيت متابوليكي مشخص ننمود (30) اما مطالعه طل و همكاران در مورد بيماران ديابتي نوع 2 نشان داد كه ارتباط خطي مستقيمي بين شاخص كنترل ديابت و توانمندسازي بيماران وجود دارد (31) كه اين امر به نوعي تأييدي بر تأثير مداخله مبتني بر توانمندسازي بر شاخص كنترل ديابت است. مداخله مبتني بر توانمندسازي انجام شده در اين مطالعه، نشان داد كه متغيرهاي مستقلي مانند ديسترس، خودكارآمدي، خودمراقبتي، خودمديريتي و كيفيت زندگي هر يك به فراخور خود تغييرات محسوسي را نشان داده اند كه اين امر تأييدي بر تأثير مداخلات مبتني بر توانمندسازي در سطح فردي است اما به نظر مي رسد كه تنها سطح فردي در ارتقاي شاخص هاي توانمندي كافي نيست و لزوم مداخلات بين فردي و اجتماعي كه در قسمت نتيجه گيري آمده است، ضروري مي نمايد.
پيگيري بيماران خصوصاً در پس آزمون ها، بي سواد و يا كم سواد بودن بيماران در تكميل پرسشنامه ها، احتمال آلودگي به مفهوم انتقال اطلاعات از سوي كاركنان مركز ديابت مورد نظر به اعضاي هر دو گروه مداخله و شاهد و امكان عدم رعايت كامل برنامه توانمندسازي توسط بيماران را مي توان از محدوديت هاي مطالعه حاضر برشمرد.

نتيجهگيري

حوزه آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت، بر بهبود كيفيت و استانداردهاي زندگي با افزايش مشاركت افراد در فعاليت هاي مرتبط با سلامت به طور مستقيم و غيرمستقيم
ديگر تغيير رويكرد در آموزش ضمن خدمت افراد دخيل درحوزه آموزش بيماران ديابتي در عرصه هاي بهداشتيدرماني از ضروريات است. اميد است كاركنان نظام سلامتبا تغيير خط مشي خود با تغيير از آموزش سنتي به رويكردهاي نوين آموزشي گامي تازه و اساسي در اين حوزه برداشته كه اين امر به خودي خود موجب كاهش بار بيماري بر فرد مبتلا، خانواده و جامعه مي گردد.

تشكر و قدرداني
اين مطالعه، گزارش بخشي از پايان نامه دكتراي تخصصي مصوب دانشگاه علوم پزشكي اصفهان با شماره 389410 است كه بدين وسيله پژوهشگران مراتب تشكر و قدرداني خود را از معاونت پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان به دليل حمايت مالي، از مركز ديابت ام البنين، به دليل دادن مجوز انجام اين مطالعه و از بيماران محترم به دليل شركت در اين مطالعه اعلام مي دارند. تأكيد دارد. اين مهم با به كارگيري استراتژي هاي سلامتي ازطريق انتخاب شيوه هاي صحيح زندگي و رفتارهاي سلامتيقابل دسترسي است. كاربرد اين مطالعه در حوزه هايآموزش، پژوهش، باليني و در عرصه در مورد بيماري مزمنديابت قابل تأمل است. الگوي توانمندسازي از جملهمدل هايي است كه مطالعات مختلف در حوزه آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت بيماري هاي مزمن به كار رفته است و نتايج اين مطالعات نشان داده است كه مداخلات مبتني بر اين الگو قابل قبول بوده، بيماران آن را فرا گرفته، به كار بسته اند و پيامدهاي مطلوب تري از زندگي با ديابت به عنوان يك بيماري مزمن را تجربه كرده اند.
نتايج مطالعه نشان داد كه در حوزه آموزش بيماران ديابتي الگوي توانمندسازي داراي پتانسيل هاي مطلوبي در مقايسه با رويكرد زيستي كه در حال حاضر به طور رايج در آموزش ديابت به كار گرفته مي شود. توجه به مفاهيمي مانند توانمندسازي بيمار در بهبود نتايج مداخلات در حوزه بيماران مزمن مانند ديابت اجتناب ناپذير است. از طرف

منابع

– Hampson SE, Glasgow RE, Toobert DJ. Personal models of diabetes and their relations to self-care activities. Health Psychol. 1990; 9(5): 632-40.
– Watkins PJ, Amiel SA, Howell SL, Turner E. Diabetes and its management.6th edition. Malder, Mass: Blackwell Science; 2003.
– Macrodimitris SD, Endler NS. Coping, Control and adjustment in type 2 diabetes. Health Psychol.
2001; 20(3): 208-16.
– Spenser MS, Kieffer EC, Sinco BR, Palmisano G, Guzman JR, James SA, et al. Diabetes -specific emotional distress among African American and Hispanics with type 2 diabetes. J Health Care Poor Underserved. 2006; 17(2 suppl): 88-105.
– Karlsen B, Bru E, Hanestad BR. Self-Reported psychological well-being and disease related strains among adults with diabetes. Psychology & Health. 2002; 17(4): 459-73.
– West C, McDowell J. The distress experienced by people with type 2 diabetes. Br J Community Nurs. 2002; 7(12): 606-13.
– Whittemore R, D’ EramoMelkus G, Gray M. Metabolic control- self- management and Psychological adjustment in women with type 2 diabetes. J Clin Nurs. 2005; 14(2): 192-203.
– Peyrot M, Rubin RR, Lauritzen T, Snoek FJ, Matthews DR, Skovlund SE. psychosocial problems and barriers to improved diabetes management: Result of the cross-National Diabetes Attitude, Wishes and Needs (DAWN) study. Diabet Med. 2005; 22(10): 1379-85.
– Ozmen B, BoyvadaS. The relationship between self-monitoring of blood glocose control and glycosylated hemoglobin in patients with type 2 diabetes with and without diabetic retinopathy. J Diabetes Complications. 2003; 17(3): 128-34.
– Matz R. The target of good glysemic control should be an HbA1C concentration of less than 0.07.
West J Med. 2000; 173(3): 179-80.
– Manley S. Haemoglobin A1c–a marker for complications of type 2 diabetes: the experience from the UK Prospective Diabetes Study (UKPDS). Clin Chem Lab Med. 2003 Sep; 41(9): 1182-90. 12 – American Diabetes Association. Standards of medical care diabetes. Diabetes Care 2009b; 32Suppl 1: 13-61.
– Wilson N, Minkler M, Dasho S, Wallerstein N, Martin AC. Getting to social action: the Youth Empowerment Strategies (YES!) project. Health Promot Pract. 2008; 9(4): 395-403.
– Sigurdardottir A, Jonsdottir H. Empowerment in diabetes care: towards measuring empowerment.Scand J Caring Sci. 2008; 22(2): 254-91.
– Stanbopey M, Lancost J. Community and public Health Nursing. 6th ed. Mosby; 2004.
– Funnell MM, Anderson RM, Arnolds M, Donnelly M, Taylor-mood D. Empowerment: An Idea whose time has come in diabetes education. Diabetes Educ. 1999; 17(1): 37-41.
– Minet L, Mohler S, Vach W, Wagner L, Henriksen J. Mediating the effect of self-care management intervention in type 2 diabetes: A meta-analysis of 47 randomized controlled trials.
Patient Educ Couns. 2010; 80(1): 29-41.
– Stevens J. Applied multivariate statistics for the social sciences. 3rd ed. Mahwa, NJ: Lawrence Erlbaum Associates; 1996.
– Polonsky WH, Fisher L, Earles P, Dudl RJ, Lees J, Mullan J, et al. Assessing Psychosocial Distress in Diabetes: Development of the Diabetes Distress Scale. Diabetes Care. 2005; 28(3): 626-31.
– Alhani F. [Designing and evaluation of family based empowerment model in anemia prevention]. Ph.D Thesis, Tehran, Tarbiat Modares University, 2003. (Persian)
– Mohamadi N, Rafieefar S, Aghamolaee T, Akbari M, Amirshokravi M, Yar S, et al. [Health education]. 1th voulum. Fourth edition. Tehran: Mehr Ravish Publications; 2006. (Persian)
– Henderson DJ. Consciousness – Rising as a feminist nursing action. Promise and practice, present and future. In Nursing Praxis-Knowledge and Action (Thorne S. Hayes VE. editor) Newbury Park.
1997. P. 157-79.
– Laverack G. Public Health, Power, Empowerment and Professional Practice. London Macmillan.
2005.
– Jones P, Meleis A. Health is empowerment. ANS Adv Nurs Sci. 1993; 15(3): 1-14.
– Norris SL, Nichols PJ, Caspersen CJ, Glasgow RE, Engelgau MM, Jack Jr L, et al. The effectiveness of Disease and Case Management for people with Diabetes: A Systematic Review. Am J Prev Med. 2002; 22(4Suppl): 15-38.
– Mosnier-Pudar H, Hochberg G, Eschwege E, Virally ML, Halimi S, Guillausseau PJ, et al. How do patients with type 2 diabetes perceive their disease? Insights from the French DIABASIS survey.
Diabetes Metab. 2009 Jun; 35(3): 220-7.
– Grey M, Boland EA, Davidson M, Yu C, Tamborlane WV. Coping skills training for youths with diabetes on intensive therapy. Appl Nurs Res. 1999; 12(1): 3-12.
– Siebolds M, Gaedeke OA, Schwedes U. Self-monitoring of blood glucose- Psychological aspects relevant to changes in HbA1C in type 2 diabetic patients treated with diet or diet plus oral antidiabetic medication. Patient Educ Couns. 2006; 62(1): 104-10.
– Karlsena B, Idsoeb T, Dirdala I, Hanestadc BR, Brub E. Effects of a group-based counsellingprogramme on diabetes-related stress, coping, psychological well-being and metabolic control in adults with type 1 or type 2 diabetes. Patient Educ Couns. 2004; 53(3): 299-308.
– Shiu A, Martin C, Thompson D, Wong R. Empowerment and metabolic control in Patients with diabetes mellitus. Clin Eff Nurs. 2005; 9(1-2): 88-91.
– Tol A, Shojaeezadeh D, Sharifirad GR, Alhani F, Mohajeri Tehrani MR. Determination of empowerment score in type 2 diabetes patients and its related factors. J Pak Med Assoc. 2012; 62(1):
16-20.
Effect of empowerment model on distress and diabetes control in patients with type 2 diabetes

Shojaeezadeh D (Ph.D) – Sharifirad G (Ph.D) – Tol A (Ph.D) – Mohajeri Tehrani MR (MD) – Alhani F (Ph.D).

Introduction: Patient empowerment is an effective way to reach behavioral changes in diabetes control. The purpose of this study was conducted to investigate the effect of the educational program based on the empowerment model on distress and diabetes control in patients with type 2 diabetes.
Methods: A RCT was conducted with 140 patients with type 2 diabetes randomly allocated to intervention and control group. In the intervention group, patients were divided to five groups with 14 patients in each group and participated in the empowerment model-based education program. In the control group, the traditional education was held. Patients’ empowerment and diabetes control were assessed using the diabetes distress questionnaires and HbA1C, respectively.
Results: It was revealed that a diabetes distress was reduced significantly in the intervention group in comparison to the control group. It was also found that with decreasing diabetes distress, the level of HbA1C diminished in the intervention group.
Conclusion: Education based on the empowerment model in the intervention group resulted in reducing diabetes distress and improving diabetes control in comparison to the traditional education.

Key words: Educational program, empowerment model, diabetes distress, type 2 diabetes, HbA1C
00



قیمت: تومان


پاسخ دهید